تاج الدين احمد وزير
525
بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )
مىبين رخ جانفزاى ساقى * در جام جهاننماى ساقى « 1 » * 465 * پيش از عدم و وجود اغيار * وز سلطنت ظهور و اظهار سلطان سراى عشق فرمود * پاك است سراى ما ز أغيار يعنى كه به جز حقيقت او * در دار وجود نيست ديّار واجب شد ازين شهادت و حكم * كز غير نه عين بود نه آثار ليكن چو به غير كرد اشارت * أغيار ظهور يافت ناچار چندانكه همه گواه گشتند * بر هستى وحدتش بِهِ يك بار ديدند عيان كه اوست موجود * و ايشان همگى خيال و پندار گشتند گواه و جمله رفتند * هم با سر نيستى دگربار اين بود شهادت أولوا العلم « 2 » * وين بود فرشته را هم اقرار اينست همه بدايت خلق * وينست همه نهايت كار كثرت نفسى براى آن بود * تا وحدت از آن شود پديدار چون ظاهر شد كه جز يكى نيست * چه فايده از ظهور بسيار گر در نظر تو كثرت آيد * وحدت بود آن ولى بمطوار « 3 » ؟ چون سرّ كثير جمع كردى * كثرت همه نفس وحدت انگار فى الجمله ز غير ديده بردوز * اينست طريق اهل أنوار * 466 * مىبين رخ جانفزاى ساقى * در جام جهاننماى باقى عشق از سر كوى خود سفر كرد * بر مرتبهها همه گذر كرد صحراى وجود گشت در حال * در كتم عدم كه پى سپر كرد مىجست نشان صورت خود * چون در دل تنگ مَا نظر كرد
--> ( 1 ) كلمه ساقى در بند برگردان به شكل باقى هم نوشته شده است . ( 2 ) الو العلم . ( 3 ) اين كلمه به ظاهر اين گونه خوانده مىشود .